Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

نوآوری وشکوفايی نياز استراتژيک سازمانها

نوآوری وشکوفايی نياز استراتژيک سازمانها

 

مفهوم خلاقيت و نوآوري

تحقيق در مورد خلاقيت وعناصر آن بيش از يک قرن پيش توسط دانشمندان علوم اجتماعي آغاز شده است, ولي اولين پژوهش جدي را گيلفورد در سال 1950 انجام داد. وي خلاقيت را با تفکر واگرا مترادف مي دانست. پس از او انديشمندان مختلف سازمان و مديريت تعاريف متعددي از خلاقيت ارائه نموده اند, به عنوان مثال لوتانز (1992) خلاقيت را بوجود آوردن تلفيقي از انديشه ها ورهيافتهاي افراد در يک روش جديد مي داند. بارزمن خلاقيت را فرآيند شناختي از بوجود آمدن يک ايده, مفهوم ياکشفي بديع مي داند(شهر آراي, 1375). همچنين توني پروکتور به نقل ازورتمهاير, خلاقيت را عبارت از توانايي نگاه جديد ومتفاوت به يک موضوع ويا فرآيند شکستن ودوباره ساختن دانش خود درباره يک موضوع وبدست آوردن نقش جديد نسبت به ماهيت آن مي داند. وي در تعريفي ديگر از کلي وراجرز, خلاقيت را پديده اي مي داند که هنگامي روي مي دهد که فرد افکار خود را در جهت فهم متفاوت وبهتر يک موضوع يا موقعيت, سازمان دهي مي کند. 1 خلاقيت يکي از

جنبه هاي پايه اي در گسترش قابليت هاي کارکنان نيروي دانشگر2 است که در کنار انگيزش, زمينه و بستر اصلي ديگر قابليت ها, توانايي ها و ويژگي هاي رفتاري اين گروه محسوب مي شود. اهميت خلاقيت در همه زمينه هاي کسب و کار روز به روز بيشتر نمايان مي شود.سال هاست سازمان هاي موفق وپيشتاز در عرصه جهاني, به خلاقيت به عنوان يکي از توانايي هاي کليدي مي نگرند. مديريت امروز براي خلاقيت ويژگيهاي زيررا دريافته است:

خلاقيت توانايي مشترک همه انسان هاست; خلاقيت توانايي ذهني انسان است که به ويژه در افراد فرهيخته از هوش عقلاني ومنطقي بايد بطور جداگانه در نظر گرفته شود; خلاقيت کارکنان مي تواند درهر گونه شرايط محيطي وفضاي سازماني ارتقاء يابد; با رشد خلاقيت کارکنان, نه فقط تحول در قدرت ايجاد ايده هاي نو, بلکه فضاي انگيزش وتحرک آنان دگرگون مي شود; خلاقيت همانند مفاهيمي چون دموکراسي, آزادي و عدالت براي افراد

مختلف معاني متفاوتي, دارد ولي يک عامل مشترک در اکثر معاني خلاقيت اين است که عبارتست از پرداختن به عوامل جديدي که عامل خلاق در آنها موجود بوده و به عنوان مجموع ميراث فرهنگي عمل مي کند ولي آنچه که تازه است ترکيب اين عوامل به شکلي جديد است. نو آوري1 به معني استفاده از دانش جديد براي ارائه يک کالا يا خدمات جديد است که مورد در خواست مشتريان مي باشد. اين نوآوري ترکيبي از خلاقيت وتجاري کردن2 است. طبق نظريه مايکل پورتر, نوآوري شيوه جديدانجام کارهايي است که تجاري شده اند. فرآيند نوآوري نمي تواند جداي از زمينه استراتژيکي ورقابتي شرکت باشد. دانش جديد مي تواند تکنولوژيکي ويا بازار محور باشد3 دانش تکنولوژيکي, دانش مولفه ها, ارتباطات بين مولفه ها, روش ها, فرآيند ها وتکنيک هايي است که در توليد کالا يا خدمات نمود مي يابد, کالا يا خدمات جديدي که قيمت آن ارزانتر, ويژگي هاي آن بهبود يافته وداراي چنان خصيصه هايي است که هيچگاه درگذشته اين چنين نبوده ويا اينکه قبلا" درآن بازار وجود نداشته است. چنين کالا وخدمات جديدي, يک نوآوري (خلق دانش جديد تکنولوژيکي وبازار محور) مي باشد.4 پيتر دراکر معتقد است:" کليدي ترين فعاليتي که هر سازمان دارد جابجايي کامل منابع از کسب وکارهاي پيشين به کسب وکار وانديشه تازه مي باشد.5 گاهي نو آوري به عنوان ايجاد اتخاذ ايده هاي جديد براي سازمان ها توصيف شده است, ولي بايد توجه داشت که ايجاد ايده هاي خوب يا اتخاذ يک ايده جديد, صرفا"آغاز کار مي باشد و اگر ايده اي بخواهد نوآور باشد, بايستي به کالا يا خدمات جديد موردنياز مشتري تعميم داده شود.

ريچارد تمبلر در زمينه ايده پردازي به مديران توصيه مي کند :

بايد کارکنان را تشويق به ارائه ايده هاي جديد کنيد وخودتان نيز مي بايد چنين باشيد. ايدههاي جديد را به طور آزمايشي به کار بگيريد. هر هفته يک ايده جديد را مورد آزمايش قرار دهيد, هر چند ايده نسبتا" ساده اي باشد. بهتر است ابتدا ايده هاي کو چکتر آزموده شوند تا اطمينان حاصل شود که تيم به خوبي مي تواند خود رابا آن تحولات تطبيق دهد وسپس, موارد بزرگتر وجدي تر را امتحان کنيد. به هر حال, بهتر است به تدريج اين کار را بکنيد. به همان سرعت که ايده هاي جديدي را طرح مي کنيد, تيم تان را نيز به منظور اجتناب از فسيل شدن, تشويق به طرح ايده هايي جديد درباره وظايف فردي خود نمائيد.

 

1-واژه ديگري که گاهي در اين زمينه بکار مي رود, تغييراست, تغيير بدين معني است که کارها به صورت ديگري انجام شوند. نوآوري جنبه اي خاص از تغييراست. نوآوري يعني يک عقيده يا نظريه تازه که براي ارائه يک محصول, فرآيند يا نوعي خدمت به کار مي رود بنابراين هر نوآوري مستلزم تغيير است, ولي الزاما" هر تغييري موجب ارائه نظرهاي جديد يا بهبود زيادي نمي شود. در سازمان, نوآوري مي تواند به صورت تغييرات يا بهبود اندک روند يا فرايند انجام کارها باشد وگاهي به صورت زير بنايي است, مقصود از نوآوري مي تواند فرايند هاي نوين, ساختارهاي جديد, سيستم هاي اداري تازه وبرنامه هاي جديد باشد.

بين نوآوري تکنيکي واداري نيز تفاوت وجود دارد. نوآوري تکنيکي درزمينه کالاها,خدمات

وفرآيند هاي بهينه شده وکاملا" جديد است, اما نوآوري اداري مرتبط با ساختارسازماني

وفرآيند اداري است که ممکن است نوآوري تکنيکي را تحت تاثير قرار دهد. نوآوري تکنيکي مي تواند يک کالا ويا فرآيند باشد. براساس نظريه دامان پور, نوآوري هاي کالايي به کالا يا خدماتي اطلاق مي شود که با هدف تامين نياز هاي خارجي وبازار ارائه گرديده اند.

2- نويسنده کتاب "مباني علم خلاقيت شناسي, دانش خلاقيت ونوآوري" معتقد است که نوآوري فرآورده جديد يا محصول خلاقي است که توسط يک سازمان ارائه مي گردد. فرآورده خلاق مي تواند نرم افزاري مانند انواع خدمات (آموزشي, بهداشتي, درماني, اداري و.....) ويا سخت افزاري (مثل کالاها و محصولات صنعتي و.....) باشد. نوآوري نيز مانند خلاقيت, داراي عناصر تازگي, نو بودن, جديد وسرآغاز بودن وبراي بار اول مطرح

شدن است.

3- هر دو نو آوري در جامعه اي اتفاق مي افتد که دانش بنيان باشد.

جامعه ي دانش بنيان جامعه اي است که بقاي آن منوط به"خلق دانش"از طريق تحقيق وپژوهش است, وشکوفايي آن را "نوآوري دانشي" تضمين مي کند. دانش بنيان با دو مولفه کليد ي سرو کار دارد: دانش آفريني از طريق پژوهش; وايجاد نوآوري هاي دانشي.بدون ترديد چنين جامعه اي براي حل وفصل مسايل وچالش هاي خود از رويکرد علمي- پژوهشي ياري مي جويد; ومترصد است تا هر پيشرفتي در حوزه ي دانش را به يک فرصت نوآوري تبديل نمايد. جامعه ي دانش بنيان- بالطبع- آميزه اي از سازمان هاي دانش بنيان خواهد بود; سازمان هايي که بقاي آن ها به خلق دانش از طريق پژوهش وشکوفايي آن ها به نوآوري هاي دانشي بستگي دارد. سازمان هاي دانش بنيان- وبه تعبيري"دانش مدار"نياز به مديران وکارشناسان دانش مدار خواهند داشت. گروه ها, هسته ها, وافراد دانش مدار که" سلول ها"ي يک سازمان دانش مداررا تشکيل مي دهند بايد داراي همان ويژگي ها وقابليت هاي کلي سازمان دانش مدار باشند: قابليت خلق دانش از طريق پژوهش, وتبديل آن به نوآوري.

به طور خلاصه نوآوري به معني خلاقيت عينيت يافته, داراي مفهوم عملياتي شدن وبه مرحله اجرا در آمدن انديشه هاي نو است. ازاين ديدگاه مي توان نوآوري را به معني خلاقيت عيني به عنوان شکل اجرائي شده وتحقق يافته خلاقيت ذهني دانست. سازمان مشوق نوآوري سازماني است که ديد گا ههاي ناشناخته به مسائل يا راه حلهاي منحصر براي حل مسائل را ارتقاء مي دهد, از محيط ياد مي گيرد, ريسک پذير است, دانش بنيان است وداراي فرهنگ ومنابع انساني توسعه يافته است وهمچنين ساختار سازماني منعطف دارد.

 

سازمان هاي خلاق و نوآور

بطور کلي سازمان هاي نوآورسازمان هايي هستند که از نظر ساختار, فرهنگ و منابع انساني بايستي ويژگيهاي ذيل را داشته باشند: از بعد ساختاري, ساختار ارگانيک مي تواند به صورتي مثبت بر نوآوري اثر بگذارد. سازمان هايي که داراي ساختار ارگانيک هستند, از نظر سلسله مراتب سازماني بيشتر در سطح افقي گسترده شده اند, کارها کمتررسمي است وتصميم گيري غير متمرکز مي باشد, از اين رو سازمان داراي سازگاري وانعطاف پذيري بيشتري است ومي تواند نوآوري ها را سريعتر بپذيرد وخود را با آنها سازگار نمايد. ثانيا": از بعد فرهنگي به سازمان هاي نوآور فرهنگي تشابه دارند, به آنها تجربه کردن را تشويق مي کنند, هم به توفيقات و هم شکست ها پاداش مي دهند, از اشتباهات تجربه کسب مي کنند, ابهام را مي پذيرند, در امور غير عملي شکيبا هستند, کنترلهاي بيرونياندکي دارند, بردبار در مخاطره اند, در برخوردار ها شکيبا هستند, برنتايج بيش از وسايل تاکيد دارند و همچنين بر تعامل با محيط بطور جدي تاکيد دارند و سريعا" به نياز هاي محيط پاسخ مي دهند. در بعد سوم, منابع انساني, سازمان هاي نوآور درزمينه توسعه منابع انساني خود فعالانه عمل مي کنند, امنيت شغلي بالايي براي کارکنان خود فراهم مي کنند, به افراد ياد مي دهند که تغيير پذير باشند و از ارائه دهندگان انديشه هاي نو حمايت مي کنند.

 

مدل هاي نوآوري

دسته بنديهاي مختلفي از مدل هاي نوآوري مطرح شده اند که در اينجا به يک دسته بندي عمده آنها تحت عنوان مدلهاي ايستاو پويااشاره مي شود:

الف.مدل هاي ايستا _ مشهورترين اين مدل ها عبارتند از:

• مدل نوآوري تدريجي در مقابل نوآوري بنيادي

هر نو آوري, دو نوع تاثير بر شرکت دارد. اولين تاثير اين است که چون دانش زير بناي اصلي توان هر شرکت جهت ارائه کالاها مي باشد, لذا وجود هرگونه تغيير در اين دانش بيانگر تغيير درتوان شرکت جهت ارائه يک کالاي جديد تلقي مي شود.

بنابراين, نوآوري مي تواند از نظر ميزاني که بر قابليت هاي شرکت تاثير گذار است توصيف گردد. اين امر همان چيزي است که معمولا" از آن بعنوان نگرش سازماني1 (درطبقه بندي نوآوري) نام برده مي شود. بنابراين نظريه, چنانچه دانش تکنولوژيکي مورد نياز يک نوآوري, متفاوت از دانش موجود باشد, به آن نوآوري بنيادي2 گفته مي شود و بيانگر آن است که دانش موجود منسوخ گرديده است. يخچال ها نوآوري بنيادي بودند, زيرا شرکتهاي مربوطه را مجبور ساختند تا دانش ترمو ديناميک, سرمايش وموتور هاي الکتريکي را يکپارچه نمايند که امري بسيار متفاوت و جديد بود. بخش ديگر اين نوآوري دو وجهي, نوآوري تدريجي3 است. بر اساس اين نوآوري, دانش مورد نياز جهت ارائه يک کالا با استفاده از دانش موجود تامين مي شود که بر اساس نظريه توش مان4 واندرسون5 بهبود شايستگي6 نام دارد.

بعنوان مثال " کاهش حجم يا کوچک شدن" تراشه پنتيوم مطرح شده توسط اينتل7 جهت کار

در2000 مگا هرتز, يک نوآوري تدريجي از نظر سازماني است, زيرا دانش مورد نيازاين کار بر اساس دانش موسسه يا شرکت واز طريق ريز پردازنده ها صورت مي گيرد.

اکثر نوآوري ها, تدريجي هستند.

دردومين موقعيت, از آنجايي که نوآوري در کالا هاي برتر صورت مي گيرد(با قيمت ارزانتر وخصوصيات بهتر يا جديد), مي تواند بعنوان آن چنان کاري تلقي گردد که توانايي

ازدور خارج ساختن کالاهاي قديمي, غير رقابتي نمودن آنها راداشته باشد. چنين نگرشي اصطلاحا" نگرش اقتصادي (رقابت جويي) ناميده مي شود. دراين نگرش, چنانچه نوآوري ايجاد شده در يک کالا آنقدر برتر باشد (قيمت ارزانتر, خصوصيات بهتر ياجديدتر)که بتواندکالا هاي موجود را از گردونه رقابت خارج کند, به اين نوآوري, نوآوري اساسي از جنبه اقتصادي گفته مي شود. بعنوان نمونه, صندوق مکانيکي فروشگاه نمي تواند با سيستم هاي الکترونيکي فروش رقابت کند, به همين دليل سيستم هاي الکترونيکي فروش يک نوآوري, بنيادي از جنبه اقتصادي محسوب گرديده اند.


با اين حال, اغلب اوقات, نوآوري به کالا هاي موجود اجازه ماندن در حالت رقابتي را مي دهد. اين وضعيت را تدريجي ويا غير بنيادي مي نامند. نوشابه هاي سودايي رژيمي وعاري از کافئين در بعد اقتصادي نوآوري هاي تدريجي ناميده مي شوند زيرا پديدار شدن آنها باعث نگرديد تا نوشابه هاي معمولي وگاز دار از گردونه رقابتي خارج شوند.

تعاريف رقابتي و سازماني مربوط به نوآوري تدريجي و بنيادي, دو ديدگاه در مورد اينکه چه کسي نوآوري مي کند را پديد مي آورد, اين دو ديدگاه عبارتند از: انگيزه استراتژيکي (براي سرمايه گذاري) وقابليت هاي سازماني.

 

• انگيزه استراتژيک (براي سرمايه گذاري):

در انگيزه استراتژيک با ديدگاه سرمايه گذاري, نوع نوآوري, اعم از اينکه در بعد اقتصادي, بنيادي ويا تدريجي باشد, نوع شرکتي را که احتمالا" به عنوان اولين نوآور سرمايه گذاري مي کند تعيين مي نمايد. با توجه به اينکه نوآوري بنيادي, کالاهاي موجود وفعلي را غيررقابتي مي کند, موسسه مسئولي که داراي قدرت بازاري است ممکن است, به خاطر ترس از منسوخ شدن کالاهاي موجود خود, انگيزه اي براي نوآوري نداشته باشد, اگر غيراز اين باشد, تاريخ اجراي نوآوري را پيش مي اندازد.از سوي ديگر, موسسات مزبور تمايل بيشتري به سرمايه گذاري در نوآوري هاي تدريجي خواهند داشت, زيرا چنين سرمايه گذاري هايي موجب مي شود تا کالاهاي موجود آنها در بازار حالت رقابتي خود را حفظ کنند. يکي از نقائص عمده اين مدل اين است که تصور مي شود در شرکت هايي که پتانسيل نوآوري بنيادي را درک کرده اند, تنها ترس از منسوخ شدن (کالاها) عامل بازدارنده آنها جهت بهره برداري از آن نوآوري استراتژيکي گرديده است. به هرحال, اين مدل ممکن است علت اينکه برخي از شرکت هاي جديد اولين شرکتي بوده اند که به نوآوري بنيادي روي آورده اند وشرکت هاي مسئول نوآوري هاي تدريجي هستند را توضيح دهد.

با اين حال, اين امر که چرا شرکتهايي که در نوآوري هاي بنيادي سرمايه گذاري مي کنند ممکن است وارد عمل نشوند, توضيح داده نمي شودواين نقطه اي است که در ديدگاه قابليت هاي سازماني پديدار مي شود.

 

• قابليت هاي سازماني:

چنانچه نوآوري در بعد سازماني بنيادي باشد, شرکت ها در بهره برداري از آن با دو مشکل روبرو خواهند شد. در اولين مرحله, چون تغيير, از بين برنده قابليت ها مي باشد, لذا شرکت ها توانايي بهره برداري از آن را ندارند. در مرحله دوم که شايد مهمترين مرحله باشد, قابليت هاي موجود شرکت ها ممکن است نه تنها بي فايده باشند بلکه ممکن است عملا" در تدوين وارائه نو آوريها نقص داشته باشند.

تغيير رفتار براي شرکت ها کار دشواري خواهد بود, منظور تغيير خط مشي ها وبرنامه هايي است که آنها جهت بهره برداري از تکنولوژي قديمي مورد استفاده قرار مي دهند, زيرا آنها بايستي شيوه هاي قديمي انجام کارها را به فراموشي بسپارند. ازسوي ديگر, شرکت ها ي جديد بار تکنولوژي جديد را به دوش نمي کشند و لذا مي توانند بدون گرفتاري, قابليت هايي جهت نوآوري و بهره برداري از آن ايجاد کنند.هم چنين اگر نوآوري تدريجي باشد, شرکت ها خواستار بدست آوردن آن هستند زيرا دانش مورد نياز بر اساس آنچه قبلا" داشته اند ايجاد مي شود, اما شرکت هاي جديد بايستي اين دانش را از اول بدست آورند.

 

• مدلAbernathy-Clark :

اين مدل, علت اينکه چرا شرکت هاي فعلي ممکن است در مواجهه با برخي نوآوري ها ي "بنيادي"موفقتر از شرکت هاي جديد عمل کنند را تشريح مي کند. اين مدل پيشنهاد مي کند که عملا" دونوع دانش وجود داردکه يک نوآوري را پديد مي آورد, دانش بازاري وتکنولوژيکي. بدين ترتيب قابليت هاي تکنولوژيکي شرکت مي تواند منسوخ گردد, در حاليکه قابليت هاي بازار دست نخورده باقي بماند. اگر چنين قابليت هاي بازاري مهم بوده و دستيابي به آنها کار دشواري باشد, در اين صورت, شرکتي که قابليت هاي تکنولوژيکي آن از بين رفته مي تواند از قابليت هاي بازاري به جهت برتري براي شرکت استفاده کند. مدل مورد بحث با تمرکز برشرکت نو َآور, نوآوري ها را براساس تاثير آنها بردانش بازاري وتکنولوژيکي سازنده ها طبقه بندي مي نمايد.

زماني نوآوري منظم1 است که بتواندقابليت هاي بازاري وتکنولوژيکي موجودسازنده را حفظ کند, وهنگامي مناسب است که قابليت هاي تکنولوژيکي را حفظ و قابليت هاي بازاري را منسوخ نمايد, اين نوآوري هنگامي انقلابي است که قابليت هاي تکنولوژيکي را منسوخ وقابليت هاي بازاري را ارتقاء بخشد وزماني معماري محسوب مي شود که هم قابليت هاي بازاري وهم تکنولوژيکي منسوخ شوند. نکته اي که در اين مدل مطرح است اين است که دانش بازاري مي تواند به همان اندازه دانش تکنولوژي حائز اهميت باشد.

 

1-Regular

مدلHenderson -Clark :

هندرسون وکلارک درمورد اينکه چرا برخي از شرکت ها ي فعلي در ارتباط با "نوآوري هاي تدريجي"مشکلات زيادي دارند بحث کرده اند. اين دو نفر با استفاده از تحقيقات خويش اعلام نمودند چون کالاها معمولا" با استفاده از مولفه هاي مرتبط با يکديگر ساخته مي شوند, توليد آنها نيز مستلزم دو نوع دانش است که عبارتند از: دانش مولفه ها1 ودانش ارتباطات بين آنها, که به عنوان دانش معماري2 از آن ياد مي کنند. بدين ترتيب, نوآوري مي تواند بردانش مولفه ها يا دانش معماري ويا هردو آنها تاثير گذار باشد وباتوجه به شرکتي که آنها را به کار مي گيرد, نتايج متفاوتي از خود برجاي گذارد. اين محققين در بحث خود پيرامون توصيف چهارنمونه از مولفه هاي نوآوري( که درشکل3 نشان داده شده) اظهار مي دارند: "چنانچه نوآوري هم دانش مولفه ها و هم دانش معماري را ارتقاء بخشد, اين نوآوري تدريجي ناميده مي شود, چنانچه نوآوري دانش مولفه ها وساختماني را از بين ببرد, اين نوآوري بنيادي ناميده مي شود". در آخرين مرحله از نوآوري که دانش مولفه ها از بين برود اما دانش معماري ارتقاء يابد, اين نوع نوآوري, پودماني ناميده مي شود. ممکن است اشتباها" به جاي نوآوري تدريجي, نوآوري معماري مطرح گردد. در حاليکه دانش مولفه ها جهت بهره برداري از نوآوري ها تغيير نکرده است, بلکه دانش معماري تغيير کرده است. غالبا" دانش معماري ضمني وتلويحي است ودر خط مشي ها وامور جاري سازمان گنجانيده شده است که امکان تغييرات وپاسخگويي به آنهارا دشوار مي سازد.

 

• زنجيره نوآوري ارزش افزوده :

• نوآوري و الزامات آن در صنعت نفت

با توجه به سرعت تغييرات وپيچيدگي محيط سازمان ها شرکت هاي فعال صنعت نفت نيز بايد همواره در جهت نوآوري گام بردارند وافراد را تشويق به نوآوري نمايند, چون در غير اين صورت بايد با دست خود نام خود را از صحنه روزگار محو کنند. شرکت هايي مي توانند شاهد پيروزي باشند که چابک بوده وانعطاف پذيري داشته باشند, کيفيت محصول يا خدمات خود را پيوسته بهبود بخشند وبتوانند با ارائه محصولات وخدماتي جديد در بازار پر رقابت جهاني, مزيت رقابتي پايدار کسب نمايند. اين قبيل شرکت ها بايد کارکنان را به نوآوري و ايجاد تغيير و تحول تشويق وبستر هاي سازماني (ساختارو قوانين ومقررات, سازو کارها,فرهنگ) را فراهم نمايند.

نکته مهم اين که همه سازمان ها بايستي منابع انساني خود را جهت خلاقيت و نوآوري تشويق نمايند, اما اين امر در صنايع نفتي ضرورتي مضاعف دارد, چرا که منابع انساني شاغل در صنعت نفت, اعم از مديران, کارشناسان وتکنيسين ها, به لحاظ پيچيدگي وگستردگي عظيم اين صنعت, عموما"از ويژگي ها وتجارب منحصربه فردي برخوردار هستند. به عنوان مثال, بسيار از تحليلگران معتقدند که حذف يا خروج نيرو هاي متخصص مورد نياز براي مديريت تجهيزات اختصاصي صنعت نفت وپروژه هاي بسيار بزرگ اين صنعت يکي از ضايعات وخسارات اين صنعت بوده و باعث ايجاد هزينه هاي زيادي خواهد شد, علاوه بر اين, جبران آن مستلزم صرف وقت بسيار است. در واقع با توجه به همين دلائل بوده که در چهار سال اخير, دستمزد کارکنان متخصص در برخي از صنايع نفتي جهان 50 تا 100 در صد افزايش داشته است

1- با نگاهي به مدل هاي بررسي شده در اين مقاله در خصوص نوآوري, چنين استنباط مي شود که تحقق چنين فرآيندي در صنعت نفت, مستلزم يافتن پاسخ هاي مناسب براي ابهامات زير است:

_ آيا نظام جامع نوآوري صنعت نفت طراحي شده و يا در مرحله طراحي است؟

- آيا مراکز ايجاد خلاقيت ونوآوري در صنعت ايجاد شده اند؟ ترکيب اين گروه ها در صنعت نفت و(صف و ستاد) چگونه است؟

روش هاي ايجاد يک گروه پيشگام درنوآوري واقعي وتوانمندسازي آن کدام است؟

2-نوآوري در صنعت وجامه عمل پوشاندن به ايده هاي نو چه نقشي در ارتقاء کيفيت خدمات, فناوري ها وتوليدات جديد داشته است؟

3- ارزيابي صنعت نفت از بکارگيري مدل هاي تدريجي يا بنيادي نوآوري (از ابعاد اقتصادي ونيز سازماني )چيست؟

- بر اساس يافته هاي مدل Tecce, يک شرکت ممکن است عليرغم داشتن قابليت هاي تکنولوژيکي نتواند از يک نوآوري بهره برداري کند.تحليل اين وضعيت در صنعت نفت چگونه است؟

- در شرايط کنوني تا چه ميزان محيط پيرامون صنعت نفت مي تواند به عنوان اهرم نوآوري (يا جهت معکوس آن) عمل کند؟

- مدل هاي پوياي نوآوري, همانطور که در اين مقاله مورد بحث قرار گرفتند, نگاه درازمدت به نوآوري دارند. مثلا" در مدل آتريک_آبرناتي, جريان تکامل نوآوري از مرحله سيال تا انتقالي مطرح است. در مرحله سيال, شرکت ها ايده واضحي در مورد اين امر که چرا وچه وقت در تحقق وتوسعه سرمايه گذاري کنند ندارند, ولي در مرحله انتقالي, اطلاعات کامل در مورد نحوه تامين نياز هاي مشتري, تعامل با مشتريان,صنعت بازارو...... وجود دارد و بر اساس آن پژوهش انجام مي شود. جايگاه صنعت نفت ما در اين فرآيند تکاملي کجاست؟

_ درجه پيچيدگي خدمات ومحصولات صنعت نفت (بر اساس مدل توشمان_روزنکوف) با لحاظ کردن مولفه هاي مختلف آنها چگونه است؟

عواملي (علاوه بر عوامل فني وتکنولوژيکي) د راين امر تاثير گذار بوده اند؟

 

نتيجه گيري و پيشنهادها:

1_انجام مطالعات علمي گسترده از الزامات استقرار فرآيند نوآوري در صنعت نفت است. به عنوان مثال شرکت هاي موفق جهان, استراتژي هاي مشخصي را در زمينه خلاقيت و نوآوري و شکوفايي اتخاذ کرده اندکه مطالعه عميق آنها براي تصميم سازي مسئولان و پژوهشگران ما مفيد ولازم است. مثلا" آرامکو, بر توسعه فناوري هاي مورد استفاده توسط منابع انساني خود, به نحوي که بتوانند به خوبي وبا تسلط کامل از آنها استفاده کنند و شرايط کاري خود را با فناوري روز دنيا تطبيق دهند, تاکيد مي کند. هم چنين مفهوم خود شکوفايي(Self-Develcpoment) را مهمترين وکليدي ترين سياست براي مهيا سازي منابع انساني خود در آينده مي داند.به علاوه بها دادن به نوآوري وافزايش خلاقيت کارکنان يکي از کانون هاي تمرکز منابع انساني آرامکو است بر همين اساس مديران آرامکو در سال2002, طرح ابتکاري نوآوري در سطح شرکت را طراحي وپياده کردند که ارزيابي آن موفقيت آميز گزارش شده است. همچنين آرامکو به اين باور رسيده است که آينده خود وکارکنانش مي تواند به شدت تحت تاثير ايده هاي نو وجالب قرار گيرد. لذا سيستم مديريت ايده ها (Idea Management System) را راه اندازي کرده است.معيار انتخاب ايده هاي نو, نقش آنها در افزايش بازدهي, اتکا پذيري يا قابليت رقابتي شرکت است. در نظر اين شرکت تفکر نوآورانه (Innovative Thinking) يک ارزش مهم به شمار مي رود.1

مطالعات گسترده همراه با تعامل نزديک با کارشناسان مربوطه در اين شرکت (وشرکت هاي ديگر نفتي نظير استت اويل, توتال, بي پي, شل, لاک اويل, شورون, پتروناس و.....) مي تواند تجارب نوآوري, خلاقيت وايده پردازي اين شرکت ها را به درون صنعت نفت ايران انتقال دهد. تعامل ياد شده ( از طريق اعزام هيات هاي کارشناسي, دعوت از کارشناسان مربوطه براي ارائه مقاله يا کارگاه و...) الزامي است ومطالعه صرف منابع نمي تواند واقعيت امر را بطور بايسته منتقل سازد.

2- ايجاد يک نظام نوآوري کارآمد, براي اينکه تقسيم کار در زمينه نوآوري در صنعت به دقت انجام شده ومسئوليت هاي واحد هاي مختلف در اين حيطه مشخص گردد, ضروري است, در سند راهبردي پژوهش و فناوري نيز اين امر مورد تاکيد قرار گرفته است.

3- توجه به مدل Swot بويژه نقاط ضعف و فرصت هاي پژوهش وفناوري صنعت نفت که در سند ياد شده به آنها اشاره گرديده است مسئولان امر را درايجاد نظام کارآمد نوآوري ياري خواهد داد:

نقاط ضعف: وجود ساختار سازماني ناکارآمد, عدم بهره مندي از تکنولوژيهاي High Tech درصنعت نفت, رابطه ناکارآمد پژوهشهاي کاربردي ميان صنعت و دانشگاه, برداشت نادرست از پژوهش در مديريتهاي عملياتي, مشتري محور نشدن پژوهش ها.

فرصت ها: تصويب چشم انداز بيست ساله وقانون هاي برنامه, کمبود مراکز پژوهشي قوي در کشورهاي همجوار, بهبود بستر قانوني براي پذيرش هزينه پژوهش, علاقه ايرانيان مقيم خارج جهت سرمايه گذاري در زمينه هاي پژوهشي با توجه به تسهيل امکان ارتباط جوامع علمي وپژوهشي داخل وخارج از کشور, علاقه مندي به تحقيق وپژوهش با استفاده از تکنولوژي هاي جديد, کسب مالکيت دانش فني, اکتشافات جديد.

در همين زمينه, اهداف استراتژيک پژوهش و فناوري ونيز راهبردهاي آينده صنعت نفت مورد بحث قرار گرفته و از آن ميان, مواردي چون: تجاري سازي وتوليد داخلي نيازهاي صنعت نفت, حداکثر سازي ارزش افزوده صنعت نفت وگاز از طريق هم افزايي مزيت هاي نسبي با توسعه سرمايه گذاري در اين صنايع ونيز ايجاد مرکز جذب, توليد و انتقال فناوري هاي نوين صنعت نفت در خليج فارس مي تواند در استقرار نظام فناوري مورد توجه ويژه گيرد.

4- در برنامه چهارم توسعه, اعتبار رديف 503940 قسمت چهارم اين قانون, به عنوان تشويق پژوهش هاي کاربردي مبتني بر بازار( که در مدل هاي نوآوري مشروح در مقاله حاضر به تفصيل بدان پرداخته شد)براي موسسات پژوهشي که بتوانند نتايج حاصل از تحقيقات خود را به صورت دانش و يا محصول به بازارهاي ملي يا بين المللي عرضه نمايند اختصاص يافته است. به نظر مي رسد اين قانون فرصت مناسبي براي ايجاد يک نظام نوآوري وتقويت مباني خلاقيت ونوآوري در سطح صنعت نفت به منظور کسب مزيت اقتصادي است که بايد از آن استفاده بهينه شود. در اين نظام, بايد روش هاي روشني براي ثبت ومستند سازي نوآوريها تدوين شود تا حقوق معنوي و مادي نوآوران اين عرصه کاملا" رعايت گردد.

  • منبع: www.system.parsiblog.com
  • تاریخ: یکشنبه 21 اسفند 1390 - 06:30
  • نویسنده:
  • صفحه: سازمانها
  • بازدید: 1698

ارسال نظر

دریافت کد فیدخوان